نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

وقت عمل رسیده به منبر نمیرویم سمت دری به جز درِ خیبر نمیرویم مرحب بیا برون که نشستیم پشت در با حیدریم و وقت خطر درنمیرویم سردارها به خون دل خود نوشتهاند ما در سپاه دشمنِ حیدر نمیرویم حاجی دوباره زاده شد و حج تمام شد گفت از علی به کعبهی دیگر نمیرویم شد رَخت پاسداری او با غدیر سبز ما زین بهار، بیرُخ پَرپَر نمیرویم دستی نوشته بر در و دیوار زین جهان بیانتقامِ سیلیِ مادر نمیرویم آرش گلوی حرملهها را هدف بگیر ما از حریم قدس عقبتر نمیرویم گُردآفریدها همه همراه زینباند ما زیر بار بردنِ معجر نمیرویم یک خانوادهایم در این روضهها همه اینجا پناه ماست، زِ سنگر نمیرویم عمری زیر بیرق عبّاس بودهایم ما زیر بیرق کس دیگر نمیرویم موشک نهاده حرمله در چلّه، ما ولی جز زیر خیمهی علیاصغر نمیرویم **** این همان طفل صغیر است که خوانند کبیرش همه جانهاست حقیر و همه دلهاست اسیرش همه خوانند بزرگ و همه دانند امیرش نه نگاه است به آب و نه نیاز است به شیرش تا زِ خون غسل دهد وقت شهادت سر و رو را سپرِ تیرِ بلا کرده زِ آغاز گلو را پسر فاطمه دل باخته بر ماه جمالش صحنهی کربوبلا دیده به چشم خط و خالش دل و جان، عاشقِ زیبایی لبخند وصالش شهدا و صُلَحا یکسره مبهوت کمالش دلِ توحیدی او را زِ بس شوق شهادت زِ سر دوش پدر پَر زند از روز ولادت کیست این طفل که خوانند همه خون خدایش؟ رُخ گُل انداخته از بوسهی مصباح هُدایش خوشترین جای در آغوشِ امامِ شهدایش جان من، جان همه عالم و آدم به فدایش لب فرو بسته به دل زمزمهی عهد اَلَستش آل عصمت همه دادند به هم دست به دستش
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد