نصب اپلیکیشن نوا
تصویر عادل خوشرو - بقیه‌الله، ای مهربونم

بقیه‌الله، ای مهربونم

[ عادل خوشرو ]
(بقیه‌الله، ای مهربونم)۲
کجایی آقا، دردت به جونم

زندگی بی‌تو، برام عذابه
بیا که حالِ، همه خرابه

اومد از راه، ماهِ محرم
شد روضه‌خونِ دلا مُقرَم

گریه کنید با، گریه‌ی مادر
که دید حسین‌و، با تنِ بی‌سر

بازم صدایِ مادرش، پیچیده بین روضه‌ها
ای پسرِ تشنه لبم، افتادی بین نیزه‌ها

بمیره مادرت حسین، غریب گیر اوردنت
برو بیایه رو تنت، جلو چشام می‌زدنت

(بنیه قتلوکَ العطشانا
بنیه ذبحوکَ عریانا)۲

****

بسم ربِ النور، ربِ العشق، ربِ العالمین
بسمِ احمد، بسمِ زهرا، امیر المومنین
بسمِ رب الجود، بسم مجتبی، بسم الکریم
بسم ثارالله، بسم الله رحمن الرحیم

بازهم فصلِ بهار و گریه و آهم رسید
شکر می‌گویم دوباره ماهِ دلخواهم رسید

السلام ای بهترین ماه، ای محرم السلام
السلام ای بهترین اربابِ عالم، السلام

از تو ممنونم که از غم راحتم کردی حسین
با تمامِ رو سیاهی دعوتم کردی حسین

تو مسیحای منی و روضه از دارالشفاست
گریه بر داغِ تو بر هر درد بی درمان دواست

قطره‌ی اشکی سبب شد کور بینا بازگشت
با عصا آمد به سوی روضه، با پا بازگشت

حرفِ پیرِ زیرکی همواره در یادِ من است
مثلِ او این حرف در طوفانِ فریادِ من است

هرکه هستم هرچه هستم برکسی مربوط نیست
جودِ اربابم حسین ابن علی مشروط نیست

پیراهن مشکی به تن کردن، عبادت کردن است
یاحسینِ ما همان قرآن تلاوت کردن است

واجبِ عینی‌ست گریه قابلِ تقدیر نیست
(گر تعطیل باشد، روضه‌ات تعطیل نیست)۲

گرچه دور افتاده‌ایم از کربلا هیئت که هست
دستِ ما کوتاه مانده از حرم، تربت که هست

چادرِ زهرای اطهر سایبانِ روضه هست
بانوی پهلو شکسته میزبانِ روضه هست


روضه‌ای را که به پا کرده در این دنیا خودش
(اختیارش نیست دست هیچکس الا خودش)۲

بی‌اراده، غرقِ ناله، بی‌امان، بی‌اختیار
گریه باید کرد مثلِ مادران داغدار

گریه‌های مادرانه، یادگارِ فاطمه‌ست
روضه خواندن کارِ ماها نیست، کارِ فاطمه‌ست

سوختی در آتشِ صحرا بنیه سوختم
رفت غارت آن لباسی که برایت دوختم

(کاش در آن گودالِ خون عطشان نبودی لااقل)

نامه‌ای را که نوشتم جگرم را سوزاند
دستِ من بشکند این بال و پرم را سوزاند

یک نفر نیست که در کوفه پناهم بدهد
غیرِ از این توئه کسی نیست که راهم بدهد

کار و بارِ همه‌ی نیزه فروشان گرم است
(طفلِ شش ماهه نیاور که بیابان گرم است)۲

(دخترانِ تو عزیزند نیای یک وقت)۳
کوفیان فکرِ کنیزند نیای یک وقت

جگرم سوخت به قربانِ اباعبدالله
به فدای لب و دندانِ اباعبدالله

****

گریه کنید فاطمه را بی‌هوا زدند
او را مقابلِ در و همسایه‌ها زدند

گریه کنید بازوی زهرا شکسته شد
آنقدر زد مغیره به دستش که خسته شد

آه کشتن مادر و
بی‌حیاها با لگد وا کردن در و
همه ریختن سرِ ناموسِ حیدر و

آه می‌خنده دومی
دست بابامون‌و می‌بنده دومی
سیلی‌هاش گوشواره رو کنده دومی


****

تک و تنها توی کوفه موندم و
خسته‌ام ببین که بی‌چاره شدم
من برات نامه نوشتم که بیای
حالا اینجا خودم آواره شدم

کاش رقیه رو نیاری با خودت
اینجا رسمشون یتیم‌و زدنه
کاش صدامو بشنوی نیای حسین
رسمشون به تشنه آب ندادنه

صدات میزنم از رو دارالاماره
ببین مسلمت اینجا افتاده از حال
می‌بینم یه روزی جلو چشمِ زینب
یه عده تو رو می‌کشونن تو گودال

نوشتم بیا جونِ زینب نیا
سرت آخرش میره رو نیزه‌ها
زن و بچت اینجا میشن بی‌پناه
میوفتن گیرِ عده‌ای بی‌حیا

(آی چقدر زیرِ لب گفت آب آب
چکمه‌ها بود که بر دهان می‌خورد)

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل