نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مِهرَت به کائنات برابر نمیشود داغی ز ماتم تو فزونتر نمیشود از داغِ جانگُدازِ تو ای گوهرِ وجود سنگ است هر دلی که مُکَدَّر نمیشود ظلمی که بر تو رفت ز بیداد اهلِ کین بر صفحهی خیال مُصَوَّر نمیشود بی بهره از فروغِ ولای تو یا حسن مَشمولِ این حدیثِ پیمبر نمیشود فرمود دیدهای که کُنَد گریه بر حسن آن دیده کور واردِ مَحشر نمیشود چوب ستم و سَرِ بریده واللهِ قسم ندیده دیده این لَعلِ لبی که میزنی چوب پیغمبرِ اکرمش مکیده آهسته بزن، که ایستادهاند یک عِدّه اسیرِ داغ دیده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد