نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کوفه دلبستگیاش را به تو ابراز نکرد در زدم خانه به خانه، احدی باز نکرد خسته از راه، دعا کن به دو راهی نخورَد هیچ مردی به درِ بسته الهی نخورَد دیدنِ حرمله دلشوره به جانم انداخت گفتنِ کوفه نیا را به زبانم انداخت کوچهگردی شده کارم، همه رفتند حسین راه برگشت ندارم، همه رفتند حسین غم نخور، چون که شنیدی به پَرم سنگ زدند به فدای سر زینب که به سرم سنگ زدند این کوفه آخرش به تو نیرنگ میزند حتی به رأس اصغرِ تو سنگ میزند اینجا وفا دارند، وفای دروغین بازار هم دارند، چه بازار شلوغی اینجا که میایی کمی معجر بیاور از دست خود انگشترت را دربیاور مهریهی مادرتو ازت گرفتن با لب تشنه از قفا سرت جدا شد با جگر سوخته زدی چه دست و پایی پیکرتم میون بیابونا رها شد **** این زمزمه در کوچه و بازار بلند است سقّای حرم آب شد و آب نیامد سقّای دشت کربلا اباالفضل، اباالفضل دستش شده از تن جدا، اباالفضل، اباالفضل
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد