نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

روز اگه سیاه بشه، روضه که بیفروغ نمیشه شب جمعه حرم تو، بیدلیل شلوغ نمیشه تورو با لبای تشنه، با یه دشنه سر بریدن خبری که متواتر برسه، دروغ نمیشه خبر دارم، که با نیزه، تورو از پا درآوردن مگه پیراهن پارهات، رو از بالا درآوردن خبر داری، که بعد از تو، برا زینب توی گودال چه سخته اینهمه نیزه، تک و تنها درآوردن کی سرتو شکونده، توان برات نمونده بمونه روضههای اون مقاتِل نخونده روضهی قتلگاهت، مرگ منو رسونده بمونه روضههای اون مقاتِل نخونده (حسین، حسین، حسین...) همه زندگی من، مالِ تو و مالِ رقیه شب جمعه تو حرم، پیش تو خوشحالِ رقیه خاک چادرش رو پاک میکنه، با گریه اباالفضل با یه کاسه آب هنوز، کنارِ گوداله رقیه خبر دارم، شب جمعه، میاد مادر به دیدارت با اون پهلو با اون بازو، میده تکیه به دیوارت میگه مادر، به قربونِ، لب خشک و چشم خیست گرفتاری ته گودال، همه عالم گرفتارت حسین تو شیب گودال، کی تنِتو کشونده بمونه روضههای اون مقاتِل نخونده داغِ علی اصغر روی دل تو مونده بمونه روضههای اون مقاتِل نخونده (حسین، حسین، حسین...) شب جمعه حرمت، عطر گل و گلاب گرفته یه نفر مریضشو آورده و جواب گرفته مادرت با درد پهلو، اگه اومده زیارت زیر شونههای مادر تورو، رباب گرفته خبر دارم، هنوز روی، در خونه پر از خونه حسن میگه کسی دردِ، دل مارو نمیدونه خبر دارم، علی میخِ، درو با گریه خم کرده خبر دارم چقدر هیزم، همه بردن از این خونه مادرِ ما خودش رو به کوچهها رسونده بمونه روضههای اون مقاتِل نخونده آتیش گرفته خونه، چادرشو سوزونده بمونه روضههای اون مقاتِل نخونده (حسین، حسین، حسین...)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد