نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

رضا که بین خراسان صدای او پیچید میان کوچه زمین خورد و پای او پیچید شرار زهر خودش را روی جگر انداخت امام ما تک و تنها عبا به سر انداخت به حجره بی نفس و قد خمیده آمده بود در این مسیر کشیده کشیده آمده بود گلیم خانهی خود را کنار اگر زده است به کربلا دل زارش دوباره پر زده است سرش به دامن خاک و تنش به تاب افتاد جواد آمد و چشمش به ظرف آب افتاد جواد آمد و دردش دو سه برابر شد گریز روضهی او روضههای اکبر شد حسین بوسه به خون لختههای اکبر داشت ولی جواد ز لعل پدر سبو برداشت میان طوس رسیده به داد او پسرش میان طوس نپیچید در حرم خبرش به هم نریخته با یک اشاره پیکر او به هم نریخته خواهر کنار پیکر او خلاصه بی کس اگر مانده دست و پا نزده کسی به صورت او مشت بی هوا نزده رضا شهید شد امّا سرش نرفت از دست ستون پیکر او زیر چکمهها نشکست لبش اگر چه ترک خورد، نیزه بینش نیست کسی مزاحم ذکر حسین حسینش نیست
هنوز نظری ثبت نشده