نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رسیده رزق عالم از سر خوان ابوفاضل تبرّک میکند هر سفره را نان ابوفاضل کسیکه اربعین تا کربلا رفته است میداند تمام زائران هستند مهمان ابوفاضل چهجای غصّهخوردن هست تا وقتیکه در عالم گرهها باز خواهد شد به دستان ابوفاضل کمیت زندگیاش لنگ میماند هر آن کسکه نمیبندد دخیلش را به دامان ابوفاضل پس از حیدر نوشتم: لا فتی إلّا اباالفضل و سپس لا سیف إلّا تیغ برّان ابوفاضل گدا از صحن او مانند سلطان میزند بیرون که میبارد کرم از طاق ایوان ابوفاضل برای وصف ایثار و وفای او همین بسکه شکست ابرو ولی نشکست پیمان ابوفاضل گره در کار مشک افتاد تا بر خاک، دست افتاد گره وا میشود تنها به دندان ابوفاضل فقط داغ برادر را برادرمرده میداند که زینب را در آخر کشت فقدان ابوفاضل
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد