راوی روضهی کربلا بودی امکلثوم تو اوج بلا بودی وقتی میگی از آتیش و موی سر تو خودت بین اون خیمهها بودی بین خیمه دشمنها رو میبینی تو آتیش و دود زنها رو میبینی بین خاک و خون تنها رو میبینی دیدی اضطراب و حال خراب و دست و طناب و وای ای وای ای وای ای وای ای وای امکلثوم گریه کردی برای غم زینب داری میسوزی از ماتم زینب پا به پای رقیه زمین خوردی تو خمیدی با قد خم زینب بین قتلگاه میسوزی میسازی با قلبی پر آه میسوزی میسازی موندی بیپناه میسوزی میسازی دیدی قحط ابو ، حاله رباب و بزم شراب واااااای دیدی اضطرابو ، حاله خرابو دست و طناب واااای ای وای ای وای ای وای ام کلثوم