نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

راضیام اگرچه دنیا مرا رها کرد مادرانه من را اُمّالبنین دعا کرد در زمانهای که بیرحم و بیوفا بود مادرِ اباالفضل تنها به فکر ما بود هر کجا شکستم، نشستم، از پا افتادم زمین گفتم از دل و جان به قرآن مولاتی یا اُمّالبنین مثل تو ندیدم، امیدم مادر به دستان شماست ای پناه قلبم، در عالم ما را کسی جز تو نخواست حال ما را ببین ای قمر اُمّالبنین، مادرِ بابالحوائج چادرت پناه و سقف روی سرم شد سفرهی تو یک عمر نذریِ مادرم شد رو زدم به هر کس گشتم اسیرِ منّت آخر از نگاهت بیبی گرفتم حاجت هر کجا گره خورد به کارم با قلب پُر درد و حزین حاجت دل خود گرفتم از سفرهی اُمّالبنین با شروع هفته به یادت هستم همیشه شنبهها من دلم گرفته دوباره من رو ببَر تا کربلا کن به حالم نظر، کربلارم ببَر مادرِ بابالحوائج **** هر زمان کمند درد و غمَه سیخیلدیم مین امیدیله من درگاهینه ییخیلدیم دیل ده دردیم اولجا یول بو گاپیا سالدیم هر نه حاجتیم وار اُمّالبنین نن آلدیم کیم دی بو اباالفضل آناسی، دریای احسان و عطا درگهینه اصلا اَلی بُش هچ سائلی سالماز یولا بو خانمنان ایسته اورهدن هر دردیوون درمانینی هر گون عالم اهلین یقینا اُمّالبنین ایلر دعا دیل ده وار چوخ سوزیم، اللرون ده گوزوم باخ منه عباسه خاطیر
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد