نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ذکر لب صیامداران حسن نیمهی ماه است؛ بگو جان حسن نوشته روی آش نذر مادر رازق هر سفرهی احسان، حسن گر نمک سفرهیمان شد حسین هست در این سفره نمکدان حسن ابر اگر محضر او بشکند میدهدش برکت باران، حسن پیشروی لشکر بخشندگان هست جلودار کریمان، حسن فاطمه چون بود تجلّای حُسْن شد پسر اوّل ایشان حسن بحر، علی؛ فاطمه هم گوهرش حسین او لؤلؤ و مرجان، حسن رام کند دشمن هتّاک را با گل آن صورت خندان، حسن بعد علی، مهر ولایت کجاست؟! در ید آقای جوانان حسن صلح اگر کرده، یقین صالح است داد به دین هم سر و سامان، حسن ترس نداریم ز دشمن که هست معلّم رزمی ایران، حسن کیست که مصداق شجاعت کند چون ببرد تیغ به جولان حسن از جمل آنروز گره باز شد برد چو تشریف به میدان، حسن کوه اگر لرزه بگیرد تنش هیچ نلرزید به قرآن، حسن با غضبش زد به سر این حسن تیغ کشید از گلوی آن حسن تندتر از باد شتر را نشاند زد به دل لشکر عصیان، حسن گفت که: لا حول ولا قوه... الا بالله... بگو جان حسن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد