نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دیدم توی مقتل، سینهت پر از تیره شمر از سنان داره، خنجر رو میگیره تیرا رو از سینهت بیرون میکشه میشینه روی سینهت آماده بشه با خنجرش ضربهی محکم میزنه رگای نامرتبت سهم منه خدای من خدای من عریانه بچهی با حیای من خدای من، خدای من سر بریدن بچهمو رو پاهای من ***** با یا رب یا رب کشتی مادرو با مادر مادر کشتی خواهرو میزد تیر آخرو، حسین جانم آه ای مادر من بمیرم میکشی آه با فرود هر نیزه من بمیرم دیگه جا نیست شده نیزه در نیزه نیزه رو نیزه، چشای هرزه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد