دو سالش بوده وقتی شعله با آن در، درافتاده دو سالش بوده وقتی مادرش پشت در افتاده دو سالش بوده اما خوب حس کرده است دردی را که از سنگینیاش مادر میان بستر افتاده دو سالش بوده اما دیده وقت غسل یاس آن شب چه بوده ماجرا لرزه به دست حیدر افتاده و در کوفه پدر را دیده در محراب خونآلود که با فرق دو تا گشته کنار منبر افتاده ندیده تشت از خون جگر پر لاله را اما یقینا دیده تشتی را که بین آن سر افتاده گمانم روی ناقه زیر لب وا محسنا گفته نگاهش تا که بر رأس علیاصغر افتاده دلیل پیریاش را از خودم پرسیدم و گفتم گمانم چشم او بالای تل بر حنجر افتاده صدای مادری پیچیده در گودال اگر از ترس شمر بی مروت حنجر افتاده رقیه راه رفته دست بر دیوار با زحمت خدایا ام کلثوم از چه یاد مادر افتاده ز خانهها همه بوی طعام میآمد ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم حسین...