دو دستم را سپردی دست غمها
سایر ذاکرینپسندیدن6
بازدید3.6K
دو دستم را سپردی دست غمها به زانویم رساندی دست من را غمت پشت مرا طوری زمین زد كه شاید برنخیزم دیگر از جا من آن خیبر گیرم اما كه چشمانم گشته دریا كه افتادم دیگر از پا بدون تو، در این دنیا، گرفتارم خدا رحمی كند بر این، دل زارم (فاطمه، وای)۳ ز هم وا كن دوباره پلك دیده ببین حیران شدم رنگم پریده الهی بشكند دست سیاهی كه این گونه زده بر تو كشیده؟ امان از داغ پنهانت ز غصهی بی پایانت شده خون مرده چشمانت همان روزی، كه افتادی، منم مُردم خدا داند، كه من با تو، كتك خوردم (فاطمه، وای)۳