نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

دو دستم را سپردی دست غمها به زانویم رساندی دست من را غمت پشت مرا طوری زمین زد كه شاید برنخیزم دیگر از جا من آن خیبر گیرم اما كه چشمانم گشته دریا كه افتادم دیگر از پا بدون تو، در این دنیا، گرفتارم خدا رحمی كند بر این، دل زارم (فاطمه، وای)۳ ز هم وا كن دوباره پلك دیده ببین حیران شدم رنگم پریده الهی بشكند دست سیاهی كه این گونه زده بر تو كشیده؟ امان از داغ پنهانت ز غصهی بی پایانت شده خون مرده چشمانت همان روزی، كه افتادی، منم مُردم خدا داند، كه من با تو، كتك خوردم (فاطمه، وای)۳
هنوز نظری ثبت نشده