نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دَمِ اذان پدرم نان تازهای آورد که بوی تازگیاش بر مشام میآمد به یاد روضهی طفلی سه ساله افتادم زِ خانهها همه بوی طعام میآمد برای عمه که بد شد گرسنه خوابیدم اگرچه با شِکمِ سیر میزدند مرا به جانِ تو اثرِ تازیانه یادم رفت چقدر با سرِ زنجیر میزدند مرا طنابِ گردنِ من بسته بود به دستِ رُباب میان راه زمین میخوریم و میخندند یهودی است و مسلمان کنارِ هم اینجا کُتَک از آن و از این میخوریم و میخندند عجیب شهر شلوغیست هر طرف بروم برای دخترت از سنگ مرحمت دارند کمی مواظب من باش از سر نیزه همیشه چشمچرانها مزاحمت دارند ******** لگدی زد که خدا قسمت کافر نکند بیتعادل شدم و دست به دیوار شدم ******** اونی که برید گلوتو نمیگفت که من میمیرم پاهاتم که جا گذاشتی حالا من کجا بشینم ******** نه مویی، نه دستی، نه پایی، بابایی نداری واسه بوسه جایی، بابایی توهم که شبیه ماهایی، بابایی چقدر دوتاییمون شدیم شبیه خواهرت ما توی شعله تو کجا آتیش گرفت سرت با خیزرون یه نسبتی انگاری داره زجر هم لب تو سیاهه هم صورت دخترت حالا که پیش منی غمامو خاک میکنم خاکای صورتتو با گریه پاک میکنم همه تاولامو شمردم نبودی شب از ترس توی صحرا مُردم نبودی بجای غذا سیلی خوردم نبودی ***** یه وقتی اومدی همه تنم کبود شده هرچی شده توی محلهی یهود شده شکستگی دندههام ولم نمیکنه دندونامم یکی بود و یکی نبود شده ببخش که از بغلم میفته هی سرِ تو شکسته دست منم شبیه مادر تو ******** بنویسد که غساله مرا غسل نداد بنویسد شبیه پدرم بیکفنم ******** چه رویایی برا تشییع جنازهم آخرش اومدی بابایی میشه یه بار دیگه برای من بخونی لالایی چه رویایی نبودی و یادم نمیره هیچوقت دیگه بازار یهودی و میبینی روی صورت من آثار کبودیو نبودی و پرم سوخته مثل محاسنت ببین که موهای سرم سوخته گلِ سری که واسم خریدی با معجرم سوخته پرم سوخته
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد