تصویر حاج علی کرمی - دلش سرشار از نور یقین است

دلش سرشار از نور یقین است

[ حاج علی کرمی ]
دلش سرشار از نور یقین است
گدایش آسمان و هم زمین است
دوای دردهای کلّ عالم
بلاشک سفره‌ی اُمّ‌البنین است

به گلزارِ وفا من یاس دارم
به گنج معرفت، الماس دارم
برای یاریِ فرزند زهرا
خدا را شاکرم عباس دارم

چه عباسی که دل پابستِ او بود
برایم قبله چشمِ مستِ او بود
چه عباسی که هستم هستِ او بود
گره‌بگشای کارم دست او بود

شنیدم دست‌هایش را بریدند
شنیدم چشم نازش را دریدند

ستاره می‌بارد قمر ندارم که
به من نگید مادر، پسر ندارم که

جسم عزیزم رو چه زیر و رو کردند
به پیکر عباس نیزه فرو کردند

وقتی به خاک افتاد علقمه شد بی‌تاب
تا مَشک آبش ریخت شد از خجالت آب

شنیده‌ام زینب زد دستِ غم بر سر
از داغ اون گودال از دست اون خنجر
****
به سمت گودال از خیمه دویدم من 
شمر جلوتر بود دیر رسیدم من

یه گوشه از گودال مادرو دیدم من
که رفته بود از حال دیر رسیدم من

صدا زدش من رو خودم شنیدم من
صدای رگ‌‌هاشو، دیر رسیدم من

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد