نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

دل از شراب عشقت، دل نه پیاله گردد این بذر در هوایت، یکروز لاله گردد شادم که روی کاغذ، نامم رسد به نامت در باد نامهی من، گیرم مچاله گردد شرحی ز گیسوانت تا موبهمو نوشتم چیزی نگفته دیدم، صدها رساله گردد بیدوست، دل نیرزد؛ بیعشق، دل نباشد گلدان خالی از گل، سطل زباله گردد گفتم که دیر گشت و من نیز پیر گشتم گفتند: دیدن او باید حواله گردد امّا کنار اویی، شبها میان روضه وقتی به یاد مادر، لبریز ناله گردد ای داغدار عالم! با تو چهکرده این غم جایی که هر جوان هم، هفتادساله گردد
هنوز نظری ثبت نشده