نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دریای غرق عصیان، گوهر نیاز دارد این مرغ پرشکسته، به پر نیاز دارد جرم و خطای من را دیدی و باز گفتی حداقل به صدها، دفتر نیاز دارد شد غیبتی که کردم، منجر به غیبت تو رفتار زشت من به کیفر نیاز دارد محتاج خانهی تو جز در زدن بلد نیست اینجا گدا به نان نه! به در نیاز دارد آقا شدی بگیری دستان خالیام را آقا وگر نه کِی به نوکر نیاز دارد این طفل گریهکن را، فوراً بخر ضررکن من را برای روضه مادر نیاز دارد حاجت زیاد دارم، اما مُهم حسین است نوکر همیشه حال مضطر نیاز دارد قاسم غم حسن را، احلی من العسل کرد با خویش گفت عمویم لشکر نیاز دارد جای زره کفن داشت، جای کلاه، عمامه هم شکل مجتبی شد، منبر نیاز دارد او را زدند اما، در تیررسْ حسن بود در زیر نعل تازه سنگر نیاز دارد او کاکل خودش را در دست دشمنش داد تا که نبیند عمه، معجر نیاز دارد ***** مجتبی شدی، تو رنگ خاک کربلا شدی چقدر پا خوردی نخ نما شدی، وای وای وای این غم منه، الان چه وقت قد کشیدنه چرا کاکلت دست دشمنه، وای وای وای گرفتم سینه به سینه تو رو اما دردم اینه روی شونهم سر گذاشتی ولی پاهات رو زمینه خون تو ریخته رو خاک صحرا از نعلای این اسبا بلند شو قاسم میبینی دلم به مویی بنده دشمن داره میخنده بلندشو قاسم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد