در خیمه دیگر قحطی آب است قلب عزیزم در اضطراب است بر روی دامانم بخواب ای علی جان، ای علی جان، ای علی جان... آتش نزن جانِ رباب ای علی جان، ای علی جان، ای علی جان... **** رو زد به دشمن بابا سرِ تو پیدا شد از دور تا حنجر تو تیر سهشعبه بیهوا ای علی جان، ای علی جان، ای علی جان... از تن سرت کرده جدا ای علی جان، ای علی جان، ای علی جان... **** داغ تو پشت مادر شکسته بر پلک نازت خون لخته بسته کمتر به روی من بخند ای علی جان، ای علی جان، ای علی جان آهسته پلکت را ببند ای علی جان، ای علی جان، ای علی جان **** هنگام دفنت کردم دعایی هرگز نبینم بر نیزههایی دلواپسم پیدا شوی ای علی جان بازیچه بر نیها شوی ای علی جان **** دست و پا زد که کمی ناز کند به پدر غنچهی لب باز کند راضی از خود دل بابایش گشت اینچنین یاری مولایش گشت حلق با تیر سهپر شد دمساز شه اینگونه گرفت از گل ناز حرمله پاسخ نایابش داد جای شیر از نوک تیر آبش داد پدر او متحیر مانده مادرش نغمهی مهلا خوانده سیدی جان مرا دفن نکن نورِ چشمان مرا دفن نکن صبر کن تا پسرم را نگرم آخرین بار...