تصویر حاج محمود کریمی - در بطن عرش، هلهله‌ی حوریان به پاست

در بطن عرش، هلهله‌ی حوریان به پاست

[ حاج محمود کریمی ]
در بطن عرش، هلهله‌ی حوریان به پاست
زلف فرشته در شب میلاد تو، رهاست
امشب که نام تو طرب این ترانه‌هاست
هرکس نوای شوق نخوانده‌ست، بی نواست

کرّوبیان که نام تو را جار می‌زنند
دم از تو و امان مِن النّار می‌زنند

موسی به چشم‌های پدر، بوسه می‌زند
عیسی به دست و دیده و سر، بوسه می‌زند
از اشتیاق، نوح به در، بوسه می‌زند
حوّا به دست نجمه اگر بوسه می‌زند

چون بوسه بر کمال‌زدن، فیض اکمل است
پشت درت هزارپیمبر، معطّل است

هرچند درهم است کمی روزگار ما
از دست رفته در غم آقا، قرار ما
امسال نیست سیّدعلی در کنار ما
شکر خدا که صالح بعدی است یار ما

من هم شبیه رهبر خود، خادم توام
محتاج لطف و مرحمت دائم توام

ای چاره‌ی غریبی من! آشنای من
خسته شده ضریح تو از گریه‌های من
حتّی بدت بیاید اگر از صدای من
دیگر کسی نمانده به‌جز تو برای من

از کودکی، پناه دلم مشهد تو بود
دست نیاز من به‌سوی گنبد تو بود

هر وقت از مصیبت دنیا دلم گرفت
قلبم به هر بهانه، غم بیش و کم گرفت
چشمم سراغ عکس ضریح حرم گرفت
گفتم که یا امام رضا! گریه‌ام گرفت

هم‌صحبت گلایه‌ی لب‌بسته‌ها، تویی
تنها پناه بی‌کسی خسته‌ها، تویی

هربار آن‌که رد شده در امتحان، منم
در گیر و دار دغدغه‌ی آب‌ونان، منم
در موج غصّه، کشتی بی بادبان، منم
هرچه بدی که در دو جهان هست، آن منم

ای ایستگاه آخر خوبی! ردم نکن
دست تهی، روانه از این مرقدم نکن

ای فرش‌های صحن تو، دل‌های زائران
ای زیر چتر رحمت تو، جای زائران
غیر از تو کیست محرم نجوای زائران
دور و بر ضریح تو، غوغای زائران

یعنی تو دست بر سر زوّار می‌کشی
تو کیستی که ناز گنه‌کار می‌کشی

حتّی اگر که باز به راه خطا رود
راهی به غیر راه رضای خدا رود
باید دوباره محضر گنبدطلا رود
رعیّت به غیر خانه‌ی سلطان، کجا رود؟!

ما را غریب و زار و پریشان نمی‌کنی
ما هم رها کنیم، رهامان نمی‌کنی

امشب اگر اسیر غمم، غرق در تبم
از درد روزگار اگر که معذّبم
خیلی امّیدوار به اعجاز امشبم
زیرا که نام حضرت سقّاست بر لبم

کی گفته از مدار نگاه تو، خارجم
تا اشک‌ریز روضه‌ی باب الحوائجم

در این حرم که کار به دستان فاطمه است
هرکس دلش اسیر غم و رنج و واهمه است
روضه به پا کنیم که این چاره‌ی همه است
راه نجات، روضه‌ی بی‌دست علقمه است

ای وای تا عمود، روی فرق تو نشست
در خیمه‌گاه، قلب همه‌دختران شکست

گفتم که کوفیان به تو نیرنگ می‌زنند
افتاده‌ای، به پیکر تو سنگ می‌زنند
بعد از تو طبل خاتمه‌ی جنگ می‌زنند
بی تو به موی دختر من، چنگ می‌زنند

برخیز و باز نقشه‌‌شان را بر آب کن
فکری به حال گریه‌ی طفل رباب کن

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد