نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در این سرا که مرا غیرِ غم مُقَدَر نیست امیدِ من تویی، ای آنکه از تو بهتر نیست توانِ ناله ندارم تو را صدا بزنم وگرنه سوزِ دلی با غمم برابر نیست سراغِ داغِ مرا، از خزانِ باغ بگیر که شور و شوقِ بهاری که بود، دیگر نیست امیدِ وصلِ تو، ما را به روضه آورده بیا که طاقتِ این دوریِ مُکَرَر نیست بیا تو حادثهیِ خانه را روایت کن پسر که بیخبر از حال و روزِ مادر نیست ندیدهایم اگر ما، ولی تو میبینی که خانهیِ پدرت خالی از ستمگر نیست صدایِ ناله بلند است، بعد از اینهمه سال صدا، صدایِ غمِ دخترِ پیمبر نیست؟! چه ازدحامِ عجیبی! خدا به خیر کند که اضطرابش کمتر زِ هولِ محشر نیست چنان به سینهیِ در با لگد زد آن نامرد که زندگی پس از این ماجرا مُیَسَر نیست قسم به حرمتِ خونی که ریخت بر دیوار که دردِ فاطمه از میخ و ضربهیِ در نیست تمامِ غصهیِ او، دستِ بستهیِ مولاست کسی به فکرِ غمِ قهرمانِ خیبر نیست امیدِ آخرِ زهرا! برس به دادِ علی که بعدِ فاطمه، قلبی چنین مُکَدَر نیست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد