تصویر حاج محمدرضا بذری - داشتی می‌رفتی از حرم دم غروب بود

داشتی می‌رفتی از حرم دم غروب بود

[ حاج محمدرضا بذری ]
  • 200+
  • 2
  • 0
داشتی می‌رفتی از حرم، دم غروب بود
منو می‌بردی با خودت، این‌جوری خوب بود
بمیرم از عطش لبات یه تیکه چوب بود

دیدم خواب که دارم میارم برات آب
با سیلیِ شمر بود پریدم من از خواب
چی با زندگیم شد، رقیّه یتیم شد

به دندون کشیدن تو رو مثل گرگا
زورم می‌رسید کاش به آدم بزرگا
مگه می‌ره یادم، من از پا فتادم

ای وای رقیّه...

*****

برا تموم قافله دعا می‌کردم
سر رباب با حرمله دعوا می‌کردم
گهواره‌ی اصغرو کاش پیدا می‌کردم

دیدم که سرش رو گرفته روی دست
روی نیزه با روسری خودم سرو بست
داداشی نیفتی، یه خواهر نگفتی

با طعنه لگد زد اینم یادگاری
می‌گفتن می‌خواستی عموتو بیاری
می‌خندید و می‌زد، عموتم نیومد

ای وای رقیّه...

*****

تنور خولی دیدنت، تازه شنیدم
سنگا تو رو بوسیدن و من نبوسیدم
فدا سرت، کجاست تنت، دیگه بریدم

غرورم شکسته من حالم خرابه
مگه عمّه‌مون جاش تُو بزم شرابه
تنم سرد و بی‌حس، سنان صدر مجلس

بابایی بمیرم سرت ضربه دیده
هنوز رُو لبت جای چوب یزیده
توونم رو برده، سر نیزه‌خورده

ای وای رقیّه...

پربازدید‌ترین‌های واحد حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حاج محمدرضا بذری

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد