تصویر مهدی اکبری - خوشبخت شد آن‌کس که گرفتار جواد است

خوشبخت شد آن‌کس که گرفتار جواد است

[ مهدی اکبری ]
خوشبخت شد آن‌کس که گرفتار جواد است 
عاشق شدنِ ما، سر اجبارِ جواد است 

عمری‌ست گداییم ولی غصّه نداریم 
سقف سرمان سایه‌‌ی دیوار جواد است 

ما را نبَرید از سر این کوچه به جایی 
جَنّاتِ خدا، کوچه و بازارِ جواد است 

در نوکریِ خود طلب مزد نکردیم
پُر بودنِ این کیسه به اصرار جواد است 

جان می‌دهد این کندنِ جان پیش کریمان
عیسیٰ شده آن مُرده که بیمارِ جواد است 

تا صبحِ ابد خانه‌‌ات آباد رضاجان 
از بس حَرمت مشهد آثار جواد است 

گفتند چرا گریه‌کُنِ فاطمه هستید؟
گفتیم که این کار فقط کار جواد است 

پای عطش او چقدَر هلهله کردند
این هلهله‌ها زیر سر یار جواد است  
****
عدّه‌ای بی‌سر و پا دور و برش خندیدند
پاسخ ناله و سوزِ جگرش خندیدند

مادری بود و جوان‌مرگ شد و آخرِ کار 
همچنان فاطمه بر چشم ترش خندیدند

همچو بِسمِل‌شده‌ای دور خودش می‌پیچید
به پریشان شدنِ بال و پَرش خندیدند

درد پیچیده به پهلویش و از هر دو طرف 
دست می‌بُرد به سوی کمرش، خندیدند

آمده بر سرش این‌جا کمی از داغ حسین 
همگی جمع شدند، دور سرش خندیدند

دست و پا می‌زند و نیست کنارش پدری 
تا ببیند به عزای پسرش خندیدند

کربلا جسم علی پخش به صحرا شده بود 
لشکری دور تن مختصرش خندیدند

هرچه می‌گفت حسین، یا ولدی یا ولدی 
عدّه‌ای بی‌سر و پا دور و برش خندیدند

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد