نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خواهر مجتبی چه مظلوم است غربتش از عزاش معلوم است روضهخوان امام معصوم است فاتح شام و کوفه کلثوم است همه جا پا به پای زینب رفت در صفاتش جلال میبینم حب او را کمال میبینم چشمهاش را زلال میبینم رتبهاش بی مثال میبینم همه جا پا به پای زینب رفت جلوهی نور پنج تن بوده گاه زهرا گهی حسن بوده اسدالله بت شکن بوده شاهد غارت بدن بوده همه جا پا به پای زینب رفت آنقدر گریه کرده پیر شده بی حسین از زمانه سیر شده غصه اش غصه ی حصیر شده با چه وضعیتی اسیر شده همه جا پا به پای زینب رفت گرچه با ناقههای عریان رفت به هواداری سلیمان رفت جنگ خطبه شد و به میدان رفت دو سه شب شهر کوفه زندان رفت روی نی آفتاب را دیده دور گردن طناب را دیده گریههای رباب را دیده خیرران و شراب را دیده حسین زینب بلاگردان کل کاروان بود اما بلاگردان زینب ام کلثوم هر چند بر تن زخم دارد مثل مادر باشد پی درمان زینب ام کلثوم عصر دهم که چادرش را به کمر بست انگار حیدر دستمالش را به سر بست از آتش خیمه کبوتر را درآورد از زیر پای اسب دختر را درآورد با دست تنهایی زینب پا به پا رفت از زیر دست و پا برادر را درآورد در غارت خیمه شبیه شیر غرید از چنگ صدها گرگ معجر را درآورد شام دهم پیش حسینش رفت تا صبح از پیکرش تا تیر آخر را درآورد در کوفه مرد و زنده شد وقتی که خولی با قهقهه از کیسهاش سر را درآورد در زندان کوفه روضهی سقا گرفت با آهش آه قوم کافر را درآورد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد