نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

کرمت سراغ دلم را چه ناشناس گرفت تمام هوش و حواس مرا هراس گرفت چه ترسها که وجود مرا نیازرده چه قصهها که از این غصه اقتباس گرفت شنیدن غم تو آزمون سختی بود چقدر وقت مرا مشق این کلاس گرفت همین که دوری دلدار را چشیده بس است نباید از دل دلدارها تقاص گرفت تو بودی و به چه آسانی از کفت دادیم تو را زمانه از این خلق ناسپاس گرفت فروختم به زر و سیم سود چشمم را متاع اشک مرا مشتی اسکناس گرفت منی که آیینه بودم گناه خوردم کرد هزار صورت شرم از من انعکاس گرفت شبی عبای تو را بین خواب بوسیدم تمام جان مرا عطر باغ یاس گرفت به دست و پات میافتم ببینمت یک بار ببین که خواهش من رنگ التماس گرفت خوشا به حال کسی که نجف اقامت یافت به مرتضی سند قلبش اختصاص گرفت بنای عاشقی من محبت علیاس دلم ولایت این مرد را اساس گرفت برای من وطنی مثل کربلا نشود بهشت هم نتوان با وطن قیاس گرفت تو را به پیکر صد پاره حسین بیا چه زخمها تنش از سنگ و چوب و داس گرفت آخرین حرف ما این بریدن سر او احتمال ممکن بود اما کدام سنگدل از پیکرش لباس گرفت
هنوز نظری ثبت نشده