
خشکیام رفت و وصل دریا شد سردیام رفت و فصل گرما شد فارغم از خودم خدا را شکر آسمانی شدم خدا را شکر آمدی و دلم نجات گرفت باز هم مُردهای حیات گرفت ای حیات مجدّد دنیا دومین یا محمد دنیا ای که تنها خدا شناخت تو را مثل بیتُ الحرام ساخت تو را ای نسیم پر از بهار حسن حسنی زادهی تبار حسن ای ظهور پیمبر اکرم حاصل وصلت دعا و کرم مادرت دختر کریم خدا پدرت حضرت کلیم خدا وسط هفتهها برای منی التماس سهشنبههای منی ای نماز پر از قنوت حسن حاصل چلهی سکوت حسن پر جبریل زیر پای تو بود گردن آویز بچههای تو بود میوهی بهتر از رُطب سیب است باعث اِلتیامِ تَب سیب است فاطمه سیب جَنتِ اعلاست پس شفای تب تو یا زهراست چه کسی گفته بیمزاری تو یا چراغ حرم نداری تو قبر تو بارگاه توحید است شمع بالاسر تو خورشید است چه کسی گفته سایبانت نیست صحن در صحن آسمانت نیست عرش که آسمان نمیخواهد نور که سایبان نمیخواهد تو خودت سایبان دنیایی بهترین آسمان دنیایی مرد سجاده، مرد نافلهها مرد شب زنده دار قافلهها مردی از جنس آیهی تطهیر خستگیهای بردن زنجیر هم سفر با ستارهی غمهاست کربلا زادهی محرّمهاست هم نژاد امام بیکفنان دومین مرد کاروان زنان راه طی کردهی بیابانها قدم زخمی مغیلانها یاد خون طپندهی گودال خندههای زنندهی گودال زخم بال و پر کبوترها پا به پای اسارت سرها غیرت دست بستهی محمل شاهد التماس دخترها