نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خدا بندههای خوبت اومدن تو نگاه به این گدای بد نکن دوباره با دست خالی اومدم بندَتو با دست خالی رد نکن اومدم بین خوبا زار بزنم میدونم خودت صدامو میشنوی میدونم یه شب منم درست میشم تو صدای ضجههامو میشنوی سرمو کج میکنم نگام کنی ایندفه مثل بدهکار اومدم دستامو دارم بهت نشون میدم دستمو بگیر، گرفتار اومدم تازه یاد گرفتم این شبا بیام بهونه برا شفاعت بیارم هرشب از آل پیمبر و علی یکیو برا وساطت بیارم شب هفتمه، شب گرفتاراست شب کارد به استخون رسیدههاست شب شیشماههی اربابمونه بند قنداقهش گرهگشای ماست ای خدا بهحق اشکای رباب ای خدا، بهحق خون اصغرت این گدای بدِ رو سیاهتو دست خالی برنگردون از درت گریهکنها یه خودی نشون بدید دل رب العالمینُ ببَرید واسه اصغر رباب گریه کنید آبرو برا چشاتون بخرید روضهخون، روضهی مظلومُ بخون روضهی خجالت امام حسین بچهشو آورده بود، آبش بِدن نوکر با غیرت امام حسین آبرودارِ دو عالم و ببین واسه بچهش به کیا رو میزنه؟! همهی زندگیشه رو دستشه حرمله دستت الهی بشکنه حنجرش شد هدف تیر سهپَر بال و پَر میزنه رو دست حسین وسط هلهلهها و خندهها پَرکشید و رفت همه هستِ حسین خون حلقشو به آسمون پاشید حیف این خون روی خاکا بریزه یهکمش سهم فرشتهها بشه یهکمش رو دست بابا بریزه پدرش محاسنش سفید شده واسهی خضاب شدن حنا میخواد ای خدا حسین از این غم نمیره دخترش توو خیمهها بابا میخواد شبی که سرا میرفت رو نیزهها یه سرو به زور به نیزه ها زدن عمه با گریه به مادرش میگفت رباب انقده توو صورتت نزن زبونش بند اومده، به عمهها سر بچهشو فقط نشون میداد لالایی نمیومد رو زبونش دست خالیشو فقط تکون میداد ای خدا بهحق طفل بیگناه فرج صاحب مارو برسون تو رو به خون علیِ اصغرش وارث خون خدا رو برسون پسرش مهدی بیاد با ذوالفقار انتقام کربلا رو بگیره زنده باشیم و ظهورو ببینیم ببینیم حرمله آتیش میگیره شاعر: آقای پوریا باقری
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد