تصویر حاج علی کرمی - خدا امشب ولی‌اش را ولی داد

خدا امشب ولی‌اش را ولی داد

[ حاج علی کرمی ]
خدا امشب ولی‌اش را ولی داد
جمال منجلی را حق جلی داد
حسینِ ابنِ علی چشم تو روشن
که امشب ذات حق بر تو علی داد
* * * * 
بهر مواج ولا را گوهری پیدا شد
آسمان‌های شرف را قمری پیدا شد
پدر پیر خِرَد را پسری پیدا شد
همه گفتند حسین دگری پیدا شد

مژده‌ ای اهل ولا باز ولی آمده است
که علیِ ابنِ حسینِ ابنِ علی آمده است 

ماه، امشب عرق شرم ز پیشانی ریخت
مِهر، انوار خود از بهر گل افشانی ریخت
آسمان از سر و رُو اختر نورانی ریخت
نُقل در مَقدم آن بانوی ایرانی ریخت

اختر کشور ایران، به جهان ماه آمد
قرص خورشید به هنگام سحرگاه آمد

پسری زاده علی نام و محمد مرآت
چه پسر خاک رَه‌اش آبروی آب حیات
چه پسر عبد خدا و به خدا جلوه‌ی ذات
به کمال و به جمال و به جلالش صلوات

یوسف فاطمه را نور دو عین آورده 
که حسین دگری بهر حسین آورده
* * * *
امشب شب ولادت یاسین است
شهر مدینه غرق در آزین است

در حیرتم که یازده شعبان
یا هفده ربیع نخستین است

میلاد دل‌فروز علی‌اکبر
فرزند نور و کوثر و یاسین است

آیینه‌ی جمال رسول‌َ الله
نامش علی‌ست یا که علی این است؟ 

آیینه‌ی خدای جلیل است این
اول علی ز آل خلیل است این

کو مرغ شب که قرص قمر بیند؟
خورشید را به وقت سحر بیند؟

موسیٰ کجاست تا به حجاز آید؟
در طور اهل‌بیت شجر بیند

عیسیٰ به حُسن او نگرد، انجیل
داوود هم زبور دگر بیند

زهرا کجاست تا که در این عالَم؟ 
بار دگر جمال پدر بیند

سیمای او تبارک او باشد
نام علی مبارک او باشد

در مشی و در مرام حسین است این
در منطق و کلام حسین است این

پا تا به سر جمال رسول‌َ الله
سر تا به پا تمام حسین است این

در عرصه‌ی نبرد بُوَد حیدر
در عرصه‌ی قیام حسین است این

گرچه امام نیست ولی گویم:
سرمایه‌ی امام حسین است این

شرم و حیا، حیای رسول‌َ الله
رُو کل رونمای رسولَ الله

در لعل لب تکلم پیغمبر
در صوت او صدای رسول‌َ الله

پیداست از صحیفه‌ی رخسارش
وَالشمسُ و الضحیِٰ رسولَ الله

ترسم که اشتباه کند جبریل
وحی آردش به جای رسول‌َ الله

تشبیه کرده‌اند به قرآنش
صدها امین وحی به قربانش

ایثار از شهامت او زنده
تیغ از شجاعتش شده شرمنده

هر شام گشته دور سرش تا صبح
تا بنده‌اش شده مَهِ تابنده

دل می‌بَرَد ز ماه بنی‌هاشم
تا بر رخ حسین زَنَد خنده

بعد از ائمه نام ولی‌ُ الله
تنها به شخص اوست برازنده

قبرش بهشت اهل نظر باشد
پایین‌پا نه، قلب پدر باشد
* * * *
ای ضریح بی‌زره، پا بر زمین کمتر بکِش
اشک شش‌گوشه‌‌نشین پایین‌پایت ریخته

سعی کردم کاملاً جمعت کنم اما نشد
بس که روی خاک صحرا تکه‌هایت ریخته

بند بندِ پیکر تو هیچ‌جایی بند نیست
دست بردارم اگر از هر کجایت ریخته
* * * *
گذشته کارم از پسر داشتن
حالا دارم یه آرزو
منی این همه تو رو صدا کردم
یه بار بهم بابا بگو

می‌بینی خواهشم چه ناچیزه
خدا بزرگه و تنت ریزه
با بوسه حتی این بدن به‌هم می‌ریزه

مقطعه تنت رو می‌بینم
علیِ‌اصغرامو می‌چینم

تکه‌های بدنت را که مرتب چیدم
تازه دیدم بدنت شکل علی‌اصغر شد
* * * *
بیا به گریه‌ی این پیرمرد رحمی کن
توان بده به من ناتوان علی‌اکبر

عصای پیریِ بابا مقابلم نشکست
شدم کنار تنت نیمه‌جان علی‌اکبر

کنار جسم تو رسم جهان عوض شده است
نشسته پیر کنار جوان علی‌اکبر 

جوانیِ تو سپر شد که شب سحر گردد
که خودنگر به خود آید، خدانگر گردد

به کاروان شهادت دلیل یعنی تو
شهید اول نسل خلیل یعنی تو

خدای را به تماشا چرا گذاشته‌ای؟
شباهتی که با تو جدِّ خویش داشته‌ای

به احترام تو زینب طواف کرد آن‌جا
به زخم سینه‌ی خود اعتراف کرد آن‌جا

حسین محو تماشای راه رفتن توست
نرو که خون تماشائیان به گردن توست

(قطعه به قطعه‌ای، باید علی بشی 
می‌چینمت کنار هم شاید علی بشی)

سایه‌ی خواهر من را زن همسایه ندید 
به جای تک تک ما عمه‌ام کتک می‌خورد
* * * *
به دنیا کرد ثابت ازدحام اربعین تو
که شاه واقعی اصلاً فراخوانی نمی‌خواهد

تا بوده این بوده و تا آخر همین است
ایران در آغوش امیرَالمؤمنین است
* * * *
این مملکت در دست سلطان خراسان است
بی‌گانه در این خطه‌ی ایران چه می‌خواهد؟ 

این سایه‌ی ایوان طلا امنیت شیعه‌ست 
شیعه به جز این سایه‌ی ایوان چه می‌خواهد؟

من رعیتم، رعیت تقاضایی ندارد که
باید ببینم حضرت سلطان چه می‌خواهد؟

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد