
خاتم الانبیاء رسول خدا که جهانش هزار بار فدا کرد اعلام بر سر منبر به خلایق ز اصغر و اکبر که من ای مسلمینِ نیکخصال دیدم آزارها به بیست و سه سال کردهام روز و شب حمایتتان سنگ خوردم پی هدایتتان ساحرم خواندهاید و جادوگر بر سرم ریختید خاکستر گاه کردید سنگ بارانم گه شکستید درِّ دندانم مثل من از منافق و کفار هیچ پیغمبری ندید آزار حال چون میروم از این دنیا اجر و مزدی نخواستم ز شما دو امانت مراست بین شما طاعت از این دو هست، دین شما این دو با هم چو این دو انگشتند تا ابد متصل به یک مشتند کافر است آن کسی که در اقرار یکی از این دو را کند انکار چون پیمبر ز دار دنیا رفت روح او تا بهشت اعلا رفت جمع گشتند امت اسلام تا به زهرا دهند یک انعام رو سوی بیت کبریا کردند جای گل، بار هیزم آوردند گلشان شعلههای آذر بود حرمتِ دخترِ پیمبر بود دختر وحی را به خانه زدند بر تن وحی تازیانه زدند اولین اجر مصطفی این بود شعله بر بیت آل یاسین بود اجر دوم نصیب مولا شد کشته در صبحِ شامِ احیا شد آنکه عمری چو شمع میشد آب رُخش از خون سر گرفت خضاب فرق بشْکسته و دل صد چاک مثل زهرا شبانه رفت به خاک اجر سوم رسید بر حسنش تیرباران شد از جفا بدنش تن پاکش که شانهی یاران شد به باران تیر گلباران اجر چارم بسی فراتر بود نیزه و تیر و تیغ و خنجر بود دست ظلم و عناد بگشادند اجرها بر حسین او دادند گرگهایش یه سینه چنگ زدن بر جبینش ز کینه سنگ زدند حمله بر جسم پاک او کردند نیزه در سینهاش فرو کردند بر دل او که جای داور بود هدیه کردند تیر زهرآلود تیر مسموم خصم او را کشت سر به دل برد و شد برون از پشت کاش در خون خویش میخفتم کاش میمردم و نمیگفتم آبها بود مهر مادر او تشنه لب شد بریده حنجر او داد از تیغ قاتلش شربت سر او شد جدا به ده ضربت ***** سیلی مگر نوازش پهلو شکسته است؟ ظلمی تمام ناشده ظلمی دگر گرفت با یک لگد به پشت در نیمسوخته تاب و توان مادر و جان پسر گرفت تاریخ فوت من به در خانه نقش بست آنجا که فضه آمد و من را به بر گرفت مادر نداشتهام که زدم فضه را صدا در بین آن کشاکش دیوار و در پدر میخواستم دفاع کنم از حق شوهرم دیدی چه کرد قنفذ ... ***** هرکجا بیند مرا قنفذ سلامم میکند ***** نوعی از قتل صبر هم این است زندگی در مدینه با قنفذ ***** آخر نشد كه عقده از اين دل درآورم موي تو را ز پنجهي قاتل درآورم جسم تو را ز چنگ اراذل درآورم گفتم كه نيزه را ز مقابل در آورم گودال تنگ و پيكر تو ريز ريز شد با يک لباس چكمهی قاتل تميز شد ***** پناه بر خدا مگه قتلگاه چقدر جا داره پناه بر خدا بردن سر مگه دعوا داره ***** همه گفتند حسین و جگرم گفت حسن سینه و دست و سر و چشم ترم گفت حسن گوشم از بدو تولد به شما عادت داشت مادرم گفت حسین و پدرم گفت حسن