نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حسین غصه نخور میشوم شریک غمت بمیرم و نگذارم زمین خورَد عَلَمت به هر طرف بروی میشویم همقدمت حسین! یک تنه هستم مدافع حرمت ******* نوبتی هم باشه نوبت منه نوبت سَروِ صنوبر منه این دوتا میخوان به عرشم ببرن یکیشون بال و یکی پر منه بلاکش توام، اُمُّ المصائبت هستم چه مادرانه برادر مراقبت هستم غلامها همه پای امیر میمیرند به هرکدام بگویی بمیر میمیرند جوابشان ندهی ناگزیر میمیرند مرا اگر که ببینند اسیر میمیرند ******* همه رفتن اینا هم بذار برن نمیتونن چشامو تر ببینن بمونن تو رو زیر سُم ببینن بمونن منو بیمعجر ببینن زنای خیمه رو موقع فرار ببینن بیچادرن دق میکنن اینا از نوادههای حسنن زنا سیلی بخورن دق میکنن ******* هوای عشق تو هی میکند هواییشان به دست و پات میفتن هر دوتاییشان سرِ دوخواهرزاده فدای داییشان دلم نسوخته والله از جداییشان خدا مرا به فراق تو مبتلا نکند من از تو دور شوم لحظهای خدا نکند کشیدهای دو شهیدِ مرا به پهلویت بس است اینهمه زحمت نده به بازویت تو باشی از پسرانم خبر نمیخواهم حسین بی تو من اصلاً پسر نمیخواهم ***** مثل علی اکبرم بودند شهید بیسرم شدند شکسته پهلو برگشتند شبیه مادرم شدند حرم گرفته ذکر یا زهرا دلم مدینه رفته از اینجا یادت میاد دری که مونده بود زیر پا آتیش رو قلب مضطرم انداخت بابام عبا رو مادرم انداخت حسن نگاه به چشمای ترم انداخت بابام میدید که بیپناهه مادرم پیچید میون کوچهها صدای آه مادرم غلاف زدن به بازوهای مادرم دیدم که پشتِ در میسوخت بابام بجای مادرم بابامو کشت شنیدن همین خبر لگد زدن تو کوچهها، چهل نفر به یک نفر ***** یکی آتش به کل باغ میزد یکی بر قلب زینب داغ میزد میان آن شلوغیها مغیره به دست مادرم شلاق میزد غرور چشم حیدر را شکستند چنان محکم زدند در را شکستند در خانه ز لولا تا جدا شد زدند پهلوی کوثر را شکستند ***** نامردی بود، با پا درو وا کرد نامردی بود، یک زن و چهل نامرد ******* خوشبخت خواهری که تو باشی برادرش تا سایهی تو هست دگر غم نمیخورم فرزند اگرچه که همه دنیای مادر است دنیای بیحسین به دردم نمیخورد بیهوده میزنند همه لاف عاشقی کَس نیست عاشق تو به مانند زینبت ای هست و نیستم به فدای تو یا حسین ناقابل است جانِ دو فرزند زینبت سخت است دست و پا زدنِ بچههای من اما فدای طفل رباب و سکینهات سخت آن بُود که در دل گوال بنگرم خنجر به دست شمر نشسته به سینهات ******* خنجرش رو کشید، روی سینه نشست گیسوانِ حسین مرا گرفته به دست ******* پنجهی شمر محاسن که برایش نگذاشت بس که نامرد سرش را به زمین میکوبید همه منتظرن مادرش برسه کاش صدای برادر به خواهرش برسه ******** سر رو داره جلو خواهرش میبُره استخون گلو رو با خنجرش میبُره
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد