نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

جوشن به خاک خورد؛ سپر تکهتکه شد بابا قدش خمید؛ پسر تکهتکه شد هر ضربه که زدند به جان پدر زدند اولاد تیغ خورد؛ پدر تکهتکه شد حکم پسر برای پدر، دیده و دل است یعنی که چشم دید جگر تکهتکه شد از باغ، میوه را به درستی نچیدهاند بلکه چنان زدند، ثمر تکهتکه شد با احتساب این که علی در نماز بود طوری به سر زدند که سر تکهتکه شد آرام گفت یا ابتا را اَبَ اَبَ یعنی نفس برای پسر، تکهتکه شد طوری ز روی اسب به روی زمین فتاد گفتند زانوان پدر تکهتکه شد گریان گذاشت صورت خود را به صورتش دیگر به پا نخواست؛ کمر تکهتکه شد تشییع او، عبای یمانی نیاز داشت یک تن به قدر پنجنفر تکهتکه شد عمّه رسید تا به پدر، کم نظر کنند عمّه که سر رسید، نظر تکهتکه شد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد