نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

جای بارون میبینی از آسمون نیزه داره میباره ****** وقتی که برگرداند با پا پیکرت را وقتی که میبرید لب تشنه سرت را گودال را به ولوله انداخت خواهرت وقت اداء حلقی بعضی حروفها پیراهنت کجاست ای شاه بیسپاه ******* جای بارون میبینی از آسمون نیزه داره میباره هر کی از راه میرسه هر چی داره توی تنت میکاره یه مسلمونم نبود پیکرتو از زیر پا برداره سر خونیِ تو رو سنان داره رو نیزهها میذاره صدات میکنم سرت رو نیزه تنت رو خاکه، نگات میکنم یه لحظه شاید تا که ببینی اسیر شدی، غروب نرسیده و پیر شدی اسیر شدی، با شمر و خولی هممسیر شدی اسیر شدی، از این دنیا بعد تو سیر شدیم انقدر از مال حرام شکماشون پر شد تو رو نشناختند بدن بی سرتو جلو چشام روی زمین انداختند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد