نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تیری که استخوانِ ابالفضل را شکست آن تیر را به حنجرهی این پسر زدند وقتی میرفت فکر اجل نکردم پیشم به دلشورهاش محل نکردم دیدم که مادر نداره حسینم عباسمو جلوش بغل نکردم بهم بگید که نور عینم کجاست بگید امیرِ عالمینم کجاست من خبرِ بچههامو نمیخوام فقط بهم بگید حسینم کجاست **** شنیدهام بشیر از همه خبر داری بگو که از پسرِ فاطمه خبر داری؟ قرار شد نگذارند ساده جان بدهد قرار شد نگذارند سر تکان بدهد قرار بود که آقا فقط شهید شود بنا نبود که شناساییاش بعید شود **** شنیدم عذاب کردنت منع آب کردنت شبیهِ گندمِ رِی آسیاب کردنت (ذکرِ لبِ امالبنین، حسین مادر نداره)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد