تصویر حاج محمدرضا بذری - تویی کعبه و ما همه در مطاف

تویی کعبه و ما همه در مطاف

[ حاج محمدرضا بذری ]
(تویی کعبه و ما همه در مطاف
به گرد تو هستیم گرمِ طواف)۲

به سوی تو باید سرازیر شد 
که باید فقط پای تو پیر شد

طواف تو بر مرد و زن واجب است 
به وصف تو پرداختن واجب است 

تو هستی یدالله، در آستین
عزیزِ دل سید الساجدین

بنازد به تو هم حسن هم حسین 
شود مسندت زانوی زینبین

ندارد همانند تو مادرت
دلیری شبیه عمو اکبرت 

کنار تو کِی عمه جان خسته بود 
رقیه به تو سخت دلبسته بود 

گره‌ها به دستان تو وا شده 
به الطاف تو کور بینا شده

حلاوت به بار عنب داده‌ای
به خشکیده نخلی رطب داده‌ای 

ابا جعفرالحاضر الذاکری
ابا صادق الخاشع الساکری 

به هر محفلی صحبت تذکره‌است
فقط نام تو زینت تذکره است 

به دیوان خود گرچه بسیار قدر گفت 
کم از قدر و شأن تو عطار گفت 

 تجلی فاروق اعظم تویی 
شکافنده‌ی علم عالم تویی 

به دست تو دین خدا پا گرفت 
فقاهت به لطف تو معنا گرفت 

چه علم حدیث و چه علم کلام 
فقط از تو داریم و بس، وسلام 

بنازم به آیین حق محورت 
که شد کرسی درس تو سنگرت 

جهان را هدایت گری کرده‌ای 
بگو تو اسلام را رهبری کرده‌ای

جهادِ تو تبیین دین بوده است 
نجات همه مسلمین بوده است 

به غیر از تو که پاسخ نغز داد
به هر پرسشی جابر‌بن‌ زیاد

فقط ذکر حق از لسانت شنید 
اسیر غمت جابر‌ بن‌ یزید 

زراره زر از گرد راهت گرفت 
اَبان وام‌ها از نگاهت گرفت 

به فضل (فضیل)و (برید)ات قسم 
مگر من به کنه شما می‌رسم 

ابو حمزه‌ات هم دعایم کند 
مرا عاقبت با خدایم کند 

رسیدم مرا هم (کمیت)ات کنی 
مرا نوکرِ اهل بیتت کنی 

(من از قوم راوندیه نیستم 
من از فرقه‌ی زیدیه نیستم)۲

توجه نکردم به نامی دگر 
به جز تو ندارم امامی دگر 

تو پنجم امام مبین منی 
همه اعتقاد و یقین منی 

قلم ذوالفقار قیام تو بود 
چه آوازه‌‌ای در کلام تو بود 

بنازم کمالات ارزنده‌ات
هشام ابن‌عبد‌الملک بنده‌ات 

سلاح‌ات روایات کوبنده‌ای 
کلام تو شد تیغ برنده‌ای 

بزرگان دین بامدار تواند 
همه نقطه‌ای بر مدار تواند 

احادیث تو بهترین راهنماست 
بدهکار تو سید مرتضی‌ست

رضای خدا جز رضای تو نیست 
پیام تو سرمشق سیدرضی‌است

کسی تشنه‌ی پای‌بوسی شود 
به پای‌بوسی‌ات شیخ طوسی شود

به هر مجلسی، مجلسی مست توست 
بهار کرم در کف دست توست 

(دل رهرو‌ات را جلا داده‌ای 
به شیخ بهائی بها داده‌ای)۲ 

به یاری تو فتح شد باب‌ها 
تویی مرشد راه نواب‌ها

تراز اصول کلینی تویی 
مراد و امام خمینی تویی 

به تو رو زدم رو سپیدم کنی 
به محراب مسجد شهیدم کنی 

اراده‌ کنی زشت زیبا شود 
گدای تو هرکس شد آقا شود 

چه گویم از آقایی‌ات ای جناب 
گدارا گداهم نکردی خطا

گدایت رسیده عطا می‌کنی؟
مرا راهی کربلا می‌کنی؟

همان که بخواهی همان می‌شوم
شب جشنت هم روضه خوان می‌شوم 

شنیدم که در خیمه مضطر شدی 
تو گهواره جنبان اصغر شدی 

غم و غصه در کودکی دیده‌ای
به نیزه سر کوچکی دیده‌ای 

لباس اسارت به تن داشتی 
رد کعب نی بر بدن داشتی

دو دفعه معطل شدی شهر شام 
توام سنگ‌ها خوردی از پشت بام 

شنیدی همه حرف بد می‌زدند 
به طفل سه ساله لگد می‌زدند 

به اجبار شمر و سنان رفته‌ای 
توهم بزم نامحرمان رفته‌ای 

فقط ظلم از این و آن دیده‌ای 
رجز خواندن خیزران دیده‌ای

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد