نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو کوچهها میگردم و اینجا فقط فکر تواَم من بستن به روی من درو کاش روی قافلهت نبندن این کوفه واسهت نقشه کشیده با تو بمونن خیلی بعیده دستای زبر و قلبای سنگی دارن میان با سی هزار نیروی جنگی تو آسمون هم دنیای ابره وقت شکار، تفریحِ اینا قتل صبره ای وای ای وای، ای وای بیهوا میزننت، نیزهها و دهنت مطمئنم نمیمونه جای سالم رو بدنت ای وای ای وای، ای وای کینهها از پدرت، میریزن روی سرت قدّ همدیگه میشن با نیزه دوتا پسرت من که عزیز آمده بودم چنین شدم اینجا خدا کند که نیاید کسی اسیر از قول من به مادرِ ششماههات بگو تا میتوانی اصغر خود را بغل بگیر دیدم داره آهنگرش روز و شبا نیزه میسازه تو خونهی طوعه هجوم آوردن اینا بیاجازه مثل مدینه آتیش آوردن با پا روی در میکوبن عمداً قول و قرارها به مویی بندن اینجا دارن با حرمله پیمان میبندن تو کوفه خولی خیلی عزیزه تو خورجین هر کی میاد سنگای تیزه ای وای ای وای، ای وای با زن و بچه نیا، بین قوم بیحیا صورت رقیه با دست اینا میشه سیاه ای وای ای وای، ای وای همهشون بیادبن، بیاصل و نسبن یه محلّهای داره که اهل رقص و طرباند **** کوفه که شهر پدر بود چنان کرد به من وای از شام که بغض پدرم را دارد سر بازار که رفتیم سرم داد زدند چشمشان کور همه قصد تماشا دارند **** زهرا زهرا زهرا رد شدن از رو تنت، جلو چشم حسنت یقهی کی رو بگیرم دسته جمعی زدنت **** چهارچوب خانه از داغ تو هقهق میکند گر بفهمد روضه را نجّار هم دق میکند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد