تو چاره‌سازی و تمام خلق بی‌چاره‌اند

تو چاره‌سازی و تمام خلق بی‌چاره‌اند

[ امین قدیم ]
تو چاره‌سازی و تمام خلق بی‌چاره‌اند
بی‌دست و پا و دست و پا دارش گرفتار است 

بی‌آبرو، با آبرو برگشت از پیشت 
اصلاً با این حساب عالَم بدهکار است

خوب و بدِ مردم به تو محتاجِ محتاج است
هستند هستی ریزه‌خوارِ خوانِ دربارت 

من جنس بُنجُل هستم و از کار افتاده 
من را بخر محض شلوغی‌های بازارت 

ای گریه‌دارِ زندگی‌ها، گریه‌ات کردند 
بی‌دین و با دین در همه تاریخ و تکرارت

حُرّ اشتباهی، اشتباهی کرد بخشیدی
خیر است حتی بین نفرین‌های گفتارت

من که نلرزاندم تن اهل و عیالت را 
من که ندارم در مسیرت قصد اجبارت

امّا خودم پشت سر حُرّ آمدم امشب
من ایستادم پشت خیمه محض دیدارت

من آمدم امّا ببین شمشیر دستم نیست
من پیش‌مرگت می‌شوم در بین پیکارت 

من را صدا کن مثل مُسلِم در تَه گودال 
مُردن بلد هستم در این ساعاتِ دشوارت
****
آدم کسی رو که براش گریه کنه یادش نمی‌ره
محاله از یادت برم وقتی که این همه برات گریه‌‌م می‌گیره
آدم چقدر دلش می‌خواد برات بمیره

ای وای از غمِ کربلا 
بهترین جای عالمه کربلا 
هر چقدرم باشی کمه کربلا 

می‌خوام بی‌قراری کنم 
دوست دارم واسه‌ تو یه کاری کنم
دوست دارم واسه‌ت گریه‌زاری کنم

گریه می‌کنم بی‌اَمون 
یه کمی نگاه کن به من
گریه مرهم زخمته 
اشکمو به زخمت بزن 
****
با صورتم چی‌کار کنم؟
بهم بگید، بگید کجا فرار کنم؟
یه‌جوری زد که جون بِدم
یه روز بیا زجرو بهت نشون بِدم

نظرات