نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو از هرچی که ترسیدی تو زندگیت سرت اومد ابالفضلت زمین افتاد چهجوری باورت اومد نگم از اون بلاها که به سر دخترت اومد ساقی و شرمندهی دریا کردن یکی یکی عقدهشونو وا کردن علم زمین خورد و تماشا کردن حسینو بین قتلگاه انداختن نگم چه کشتنی به راه انداختن به سمت خیمهها نگاه انداختن پسرمو حلال کنید آی مادرش براش بمیره پسرمو حلال کنید نشد جلو شمرو بگیره پسرمو حلال کنید دستی نداشت آبی بیاره پسرمو حلال کنید خدا سر هیچکی نیاره
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد