نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو آب ریخته در روی زمینی تو شرم دیده امالبنینی تو نجوای لب شط فراتی گمانم گفتهای عجل وفاتی *** بود امیدم تا مرا یاری کنی سالها بهرم علمداری کنی *** ای دریغا شد امیدم ناامید بیبرادر گشتم و پشتم خمید *** بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا *** تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد