نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تقویم ما عطری دیگر دارد بهارش میآید آن روزی که دل شد بیقرارش دنیا نماند بیولیالله مَردم فرزند زهرا میرسید از راه، مَردم برخیز ای عاشق اگر چشم انتظاری در انتهای جاده میبینی غباری امشب مبادا تا سحر پلکی بخوابی ای دل بگو آمادهای، پا در رکابی سوزِ زمستان مژدهی باد بهار است میآید آن مردی که دستش ذوالفقار است ای خاکِ مُرده باز باران خواهد آمد او با سپاهی از شهیدان خواهد آمد ای دردمندان منجی عالَم میآید آن روز با او حاج قاسم هم میآید از حاج قاسم گفتم و بغضم ترک خورد ایمان ما در روز تشییعش محک خورد ای عطر یادت در نسیم صبحگاهی ای نام و تصویر تو کابوسِ سیاهی آنها هنوز از خونِ پاکت میهراسند رفتی ولی حتی زِ خاکت میهراسند رفتی در آغوش رهایی، حاج قاسم بس نیست این دوری؟ کجایی حاج قاسم؟ از تو نوشتم، اشک از چشم قلم ریخت از آن شبی که رفتهای دنیا به هم ریخت ما قلبمان آرام گیرد با صدایت دلتنگی شبهای جمعه، عکسهایت ای محو تماشایت وجودم من کودکی که گُل به دستت داده بودم ای کاش میشد جسم پاکت را ببوسم آن دست افتاده به خاکت را ببوسم تلفیقی سرسختی و احساس بودی یک عمر پشت پردهی اخلاص بودی مانند مَردم اهلِ زخم و دردی ای مَرد آری جوانمردا، تو ایرانمردی ای مَرد حتی مزارت بین مَردم ماند، آری تو همچنان هم پاسدارِ این دیاری تو اَجر خود را از خدای خود گرفتی تو خواب را از چشمهای خود گرفتی ای که نگاهت جامی از ایمان و عشق است برگرد که چشم انتظار تو دمشق است برگرد ای لبخند پایان غمها آیا خبر داری تو از حال حرمها؟ این بغضها حاجت به توصیفی ندارد حال حرمها آه، تعریفی ندارد برگرد، همراه تو میجنگیم، برگرد راه حرم بستهست، دلتنگیم، برگرد میآید از خاک تو بوی زینبیه برگردیم سوی زینبیه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد