فرهادم و با تیشه زدم بر دل عُزلَت

فرهادم و با تیشه زدم بر دل عُزلَت

[ امین قدیم ]
فرهادم و با تیشه زدم بر دل عُزلَت
رفتیم که رفتیم خلوت ز جماعت

تا صبح نخوابیدم و با گریه نشستم
با شب چقدر حرف زدم از سر عادت

ای عشق به دادم برس از پای نشستم
من ماندم و رفتی تو عزیزم به سلامت

عاشق که شدی همیشه اشکت لبِ مَشک است
عاشق که شدی داری از این قصه علامت

*****

تو رو ازم حرمله گرفت، دل‌خوشی به مادر نیومده
حلالم کن مادر از پسِ تشنگی تو برنیومده
سه شعبه دندونه داره، دندونات هنوز درنیومده

*****

همه مادر دارن، من ندارم
سایه‌ی سر دارن من ندارم
همه میگن زهرا سیلی خورده
همه باور دارن من ندارم

*****

طعنه زدن شاه من به التماس افتاده
اسبا اینجا سیرابن، بچه‌م تشنه جون داده

از آب هم مضایقه کردند کوفیان 
خوش داشتند حُرمت مهمان کربلا 

جون داده تازه، چشماشم بازه
سرده سرده سرده دستاشم
پاشید پاشید از هم رگ‌‌هاشم
خندیدن به اشک باباشم

این گلو این جراحت
کشت حسینو خجالت

روضه می‌خونه قلب پاره
قبر کوچیکش شد گهواره

نظرات