نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تا خداوند کریم است، عطایش حسنیست با کریمان همهی ناشدنیها شدنیست دستپرودهی دستان امیر عرب است عالَم از این همه اوصاف حسن، در عجب است هیچکس مثل حسن این همه ایثار نداشت گنبدی غیر همین گنبدِ دَوّار نداشت اولین یوسف زیبای بنیهاشم اوست جان به قربانِ جوانش که اَبَاالقاسم اوست همه گفتند که آن ماهِ دلآرا حسن است نور چشمانِ تَرِ حضرت زهرا حسن است همه گفتند که قاسم، حسنِ ثانیِ ماست تازه دامادِ حرم، یوسف کنعانی ماست او که میرفت همه دلنگرانش بودند عمهها پشت سرش مویهکنانش بودند باد زد آینه از تاب چه افتاد شکست این همه سنگ چرا صورت داماد شکست شیشهی عمرِ حسن در گذرِ باد افتاد پیش چشمان حرم بود که داماد افتاد رَختِ دامادیِ او پیراهنی بود که نیست وسط معرکه گویا حسنی بود که نیست لالهای بود که از دست قضا پرپر شد شاخه شمشادِ حسن خوش قد و والاتر شد وسط همهمه از دیدهی یاران افتاد او نفس داشت که در پایِ سواران افتاد نجمه را طاقتِ این پیکرِ صد چاک نبود حق این تازهجوان خفتنِ در خاک نبود زرهاش را چه کسی از وسط صحرا برد ساربان زینتِ دستانِ عروسش را برد نو عروسش طرف کوفه نباید برود بین آن روضهی مکشوفه نباید برود میرود تا کمک حضرت زینب بشود وای اگر بر سرِ بازار معذب بشود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد