نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

داره بارون میزنه رو شونهی سرد زمین کی میدونه که چیه تو سینهی درد زمین دستای تشنهی دنیا رو میگیره عاقبت میرسه از آسمونا آخرین مرد زمین عزیزٌ علیَ هرجا اسم تو بشه جاری چشم خیس من میشه مجنون حس من یه رود خشکیدهست به تو مثل بارش بارون عزیزٌ علیَ توی این شلوغی قلبم چرا من نمیبینم تو رو میمونم تا آخر قصه آقا جون بهم نگی برو چقدر خوبه فردا باشم کنار تو رقیق بشم باهات بیام به کار تو چقدر خوبه هستم با اسم تو زنده بشم یه سرباز و تو باشی فرمانده تموم فصلا رو بهار میکنه دلای خسته رو شکار میکنه کعبه رو از سیاهی درمیاره و اشارهای به ذوالفقار میکنه مَتیٰ تَرانا جانا تو رو به مادر یه شهید تو رو به چشم به در مونده قاب عکس پیر یک پدر بتههای منتظر مونده مَتی تَرانا جانا پا بذار رو شونهی کعبه بیا که اِنّا عَلَی العَهدی توی انتقام و تو دستت بگیر و بگو اَنا المَهدی چقدر خوبه فردا باشم کنار تو رقیق بشم باهات بیام به کار تو چقدر خوبه هستم با اسم تو زنده بشم یه سرباز و تو باشی فرمانده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد