نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بین آن همهمه میان آن هلهله ابن سعد لعین صدا زد ای حرمله پسرش را بزن، جگرش را بزن وای حسینا... پسر مرتضی خستهدل و مضطر است کار دشوار او دفن علیاصغر است میرود در تراب، همه هستِ رباب وای حسینا... ***** مَردم شرر بر باغ یاس افتاد ارباب ما به احتضار افتاد وا عطشا به کربلا... العطش... وای حسین... ***** (سر هر کوچه به لالایی من خندیدند)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد