بیشتر از سی ساله زندهام با ناله
وحید شکریپسندیدن32
بازدید2.4K
بیشتر از سی ساله، زندهام با ناله مثل روز اول، فکرم تو گوداله خدا میدونه که خوب یادمه شده بود دور گودال همهمه برا این بود دیدم تو بوریا چند تا عضو از تن بابام کمه گریونم، هر شب با یاد تنش میمیرم با داغ پیروهنش یادمه آزار و بچههای زارو رد شدن از بین کوچه و بازارو رَدِّ زخم و کبودی یادمه ازدحام و ورودی یادمه گریههای رقیه داخلِ کوچههای یهودی یادمه ردِّ شلّاقا بود روی تنش عمّهم هِی فریاد میزد نزنش غارت گهواره، گوشِ بیگوشواره کار معجر میکرد آستینای پاره دور دستا طنابو یادمه آره بزم شرابو یادمه وقتی که خیزرون بالا میرفت گریههای ربابو یادمه نامحرم، پیش چشم خواهرش میزد رو لبها با چوب تَرِش