
بیسر شدی، هر لحظه کمتر شدی اندازهی اصغر شدی، آخ بمیرم غارت شدی، هتک حرمت شدی خیلی اذیت شدی، آخ بمیرم تشنه بودی لب خشک تو شبیه چوب بود غروب بود، غروب بود همه گفتند: سنان ضربهی آخر تو هم چه خوب بود غروب بود، غروب بود جای تیر حرمله رو سینهات عمیق بود دقیق بود، دقیق بود بعد پیراهن تو دعوا سر عقیق بود عقیق بود، عقیق بود دور من سر نیزه و دور تو نیزه زار بود غبار بود، غبار بود همه رفتند حسین، شمر اما موندگار بود غبار بود، غبار بود *یکی زد، دوتا زد همه صورتت عوض شد پر از خون شد این خاک، رنگ تربتت عوض شد زمین و بگردی در از یال ذوالجناحه خدایا کمک کن مادرم تو قتلگاهه* دور خیمهها علیکن بالفرار بود فرار بود، فرار بود خواهرت پیاده بود و خولی سوار بود سوار بود، سوار بود به فدای خواهری که بهترین رفیق بود رفیق بود، رفیق بود آخرین صدا تو گوشه تو صدای جیغ بود زنگ تیغ بود، زنگ تیغ بود فریاد کشید سر منم داد کشید تیغشو جلاد کشید دیر برید یه دل سیر برید تا من بشم پیر برید با دوازده تکبیر برید صلی علی مظلوم من، زخم لبت یادم میمونه نفس نمونده جان من، زینب چه جور روضه بخونه از دور با زخم تنت، گفتم دیگه بیسر نمیشی هر چی بهم میچینمت، از این مرتبتر نمیشی عذاب کردنت، منع آب کردنت شبیه گندم ری آسیاب کردنت موی سرت تو دستشه، این بیحیا انگار که مسته پیش چشای زینبت، با زانو رو سینهت نشسته