تصویر حاج علی کرمی - بگو به دختر مسلم سرت سلامت باد

بگو به دختر مسلم سرت سلامت باد

[ حاج علی کرمی ]
بگو به دختر مسلم سرت سلامت باد
که شد ز تن سر بابشت به بام کوفه جدا

ز بام کوفه صدای عقیل می‌آید
که می‌کِشد ز جگر ناله‌های وا ولدا

بیا به جانب دارالعماره ای طوعه
غبار و خون ز رخ میهمان خود بِزُدا

مهمان دیشبم ز چه رو پاره پاره ای
جای تو چشم بود چرا بر قناره ای

بر روی بام بر چه کسی می‌دهی سلام
بر دار رفته یا که به دارالزیاره ای

آن گریه‌های وصل به خنده شده بدل
دیشب تو ابر بودی و امشب ستاره ای

بر بازدید دیشب تو امشب آمدم
امّا منم پیاده ولی تو سواره‌ای

گفتم به طوعه هرچه که شد پشت در نیا
چون ماجرای سینه و در را شنیده ام

(لگد دومی به پهلو خورد
حیدر این صحنه را تماشا کرد

قنفذ پست پشت هم می‌زد
یک نفر هم نگفت بی جا کرد

نفسش رفت تا لگد کوبید
فضّه او را دوباره احیا کرد)

گفتم به طوعه هرچه که شد پشت در نیا
چون ماجرای سینه و در را شنیده ام

شرمنده ام که خواهرت آواره شد حسین
دلواپس عقیله‌ی قامت خمیده ام

نیست جای گذر از کوچه و معبر اصلاً
زن و بچّه طرف کوفه نیاور اصلاً

جای خورشید نباشد به دل شب برگرد
تا که خاکی نشده چادر زینب برگرد

همه‌ی ترس من این است گرفتار شوی
مثل این نائب دل سوخته بیمار شوی

کاش که جای تو با مسلم تو بد بشوند
اسب‌ها جای تو از سینه‌ی من رد بشوند

زره ام رفت ولی پیرهنم دست نخورد

(نفس بکش شبای آخر تواِ
یه خنجر شکسته هست که فکر حنجر تواِ

یه چکمه پوش معذّبت کنه بده
حصیر کهنه ای تو رو مرتّبت کنه....)

کاش که جای تو با مسلم تو بد بشوند
اسب‌ها جای تو از سینه‌ی من رد بشوند

ای که در راهی و از آمدنت دل گیرد
وای اگه موی تو را پنجه‌ی قاتل گیرد

وای اگر گَرد به آینه‌ی تو بنشیند
شمر با چکمه روی.....

(دو سه روز است فقط غم دیدم
ظهر در دور و برم حرمله را هم دیدم

طاقت تیر ندارد گلوی اصغر تو)

باور نمی‌کردم برایم چال کندند
اینجا برای کُشتنم گودال کندند

اینجا که گود بود چرا خورده ای زمین
جایی دگر نبود سرت را جدا ...

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد