بگذار تا که شیرِ جمل را نشان دهم
محمدحسین پویانفرپسندیدن13
بازدید2.7K
بگذار تا که شیرِ جمل را نشان دهم تا نعرهی امیرِ جمل را نشان دهم شمشیرِ بینظیرِ جمل را نشان دهم عمه به روم سنِ کمم را نیاوری عباس می شوم عَلَمَم را بیاوری عمه گریست اینهمه پَرپَر نزن نشد ناخن مزن به گونه و بر سر مزن نشد حرفِ برادر است به خواهر نزن نشد با دستِ بسته سنگ به آئینهات نکوب اینگونه پیشِ من به رویِ سینهات نکوب آه و واویلا صد آه و واویلا زینب اگرچه دستِ پسر را مهار کرد از بسکه داد زد زِ بسکه هوار کرد دستش کشید سمتِ عمویش فرار کرد وقتی رسید تیغِ حرامی به او گرفت جایِ عموش نیزهی شامی به او گرفت آه و واویلا صد آه و واویلا منبع متن : https://emam8.com