نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بوریا بود بهانه، که بدن جمع شود ورنه جز خاک بیابان کفنی نیست تو را استخوانهای تنت مثل دلت نرم شده جز من و مادرمان، سینهزنی نیست تو را ****** از اسب سرنگون شدی، امّا بلندشو خورشید خاکخوردهی صحرا بلندشو با جسم چاک چاک، مزن چنگ روی خاک تنها امید خیمهی زنها بلندشو گیرم که شمر روی تن تو نشسته است برهم بزن قواعد و از جا بلندشو دارند میزنند تو را پیرمردها از دستشان بگیر عصا را بلندشو از آب هم مضایقه کردند کوفیان ای تشنهی مُقَطَّعُ الاَعضاء بلندشو تا اسبها روی تنت تاختند شمر با ریشخند گفت: حالا بلندشو مادر رسیده، آبرویم را بخر حسین یک یا علی بگو از اینجا بلندشو این خاکها مناسب این خواب ناز نیست آتش گرفت خیمهات آقا، بلندشو ****** تو پادشاهی و زیبنده نیست در گودال به دست خویش عقیق یمن نداشته باشی هجوم نیزه و شمشیرها تو را چرخاند که فکر سر به بدن داشتن، نداشته باشی رباب آمده، زینب رسیده، زهرا هست که لحظهای غم تنها شدن نداشته باشی همین که دید سنان آفتاب سوزان است تلاش کرد که تو پیراهن نداشته باشی ****** زود راحتش کنید رو تنش پا نذارید، کمتر اذیتش کنید پیراهنش رو نه میدونید کیه میخواید هتک حرمتش کنید؟ آی نامسلمونا باید اوّل بکشید بعد غارتش کنید آتیش به ما نزن اینقدر پنجه روی خاک کربلا نزن رو سینه اومدن زیر دست و پاشون اینقدر دست و پا نزنن دِق میکنم حسین دست و پا هم میزنی زهرا رو صدا نزن ****** حالا که آمدم ز تو این است خواهشم تا من میان قتلگَهام دست و پا نزن هرکس رسید ضربه زد، امّا یکی نگفت با سنگ میزنی، تو دگر با عصا نزن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد