نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بعد تو این حرم مرثیهخوان را چهکنم یا تنی مانده به شنهای روان را چهکنم میوزد آه من و خشخش تو میآید اینهمه دور و برم برگخزان را چهکنم نجمه دنبال تو و چشم تو، دنبال من است آه این را چهکنم؛ وای که آن را چهکنم نو جوانی حسن! حیف یتیمت دیدند پیش زهرا، بدنی بیضربان را چهکنم از عموجان تو تنها به لبت «جان» مانده بعد فریاد عموجان تو، جان را چهکنم تو نگفتی که جوانمرده عمویی دارم این زمینخوردهترین مرد جهان را چهکنم فکرم این بود عصا میشود اکبر که نشد بعد تو بعد علی، قدّ کمان را چهکنم نامنظمزدن قلب مرا میبینی نامنظمشدنت برده توان را چهکنم پیش این قوم نگفتم که نقابت نگشا؟! زخمچشمت چهکنم؛ زخمزبان را چهکنم اینهمه نعل در این جای کم و عمق زیاد گیرم این سینه شود خوب! دهان را چهکنم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد