بعد از اذان اسم تو در گوش ما گفتند حالا مسلمانهای نام دلبرت هستند تو کشتهی اشکی و من هم تشنهی اشکم در جبهههای روضهها همسنگرت هستم از پادُویِ مجلست مزدی نمیخواهم تنها پی تایید شخص مادرت هستم روزی که بی تو بگذرد روز وفات ماست هر لحظه و هر ثانیه دور و برت هستم هر روسیاهی دوست دارد جُونِ تو باشد چشمانتظارِ آن قرارِ آخرت باشد حسین عشقِ تمامِ عالم حسین ای صاحبِ محرم... حسین اربابِ سینهزنها حسین ای شاه بیکفنها... ***** ای کاش ما را میخریدی مثل حُر آقا دیدی خودت سرباز بی شور و شرت هستم عشاق را معشوق از خاطر نخواهد برد بی هیچ شکی تا ابد در باورت هستم هستی تو را پس زد ولی تو هستیِ مایی ای شاهِ بی لشکر ببین ما لشکرت هستیم چشمی که اشکش میچکد، مَشکِ فرات توست نذرِ یلِ دریادلِ آبآورت هستم تیر سه شعبه از نفس انداخت سقا را دلواپسِ نای نحیف اصغرت هستم انقدر محکم زد دهات کودکت وا ماند در حیرت از این صبر حیرتآورت هستم دارد صدای مادری از خیمه میآید شرمنده، شرمندگیِ آخرت خستم از پشت خیمه بیحیایی دستِ پر برگشت بالای نیزه محو سیب نوبرت هستم **** جلوهاش بالاتر از افسانه بود عقل از تفسیر او دیوانه بود نه فقط بین عموها عمهها روی بامِ عرش هم دردانه بود باب حاجات همه این خانهاند باب حاجات تمام خانه بود در همین گهوارهی کوچک علی بر بزرگانِ حرم همشانه بود طاقت در خیمه ماندن را نداشت شیر بود و غیرتش جانانه بود